دزدی اطلاعات حتی با دوربین و میکروفونِ خاموش!

یکی دو سال پیش که با اعلام خبر 500 میلیونی شدن کاربران اینستاگرام، مارک زاکربرگ عکسی را از خود منتشر کرد تا این لحظه بزرگ را جشن بگیرد. بعد از انجام این کار، برخی از کاربران نگاه دقیق‌تری به عکس او داشتند و متوجه شدند لپ‌تاپ زاکربرگ، که روی میز کار او قرار دارد، در بخش وب‌کم و جک میکروفون صدا، با نوار چسب پوشانده شده است.

برخی از کارشناسان حوزه IT براین باورند که با دسترس قرار گرفتن گوشی های هوشمند و لپ تاپ های پیشرفته در میان مردم، کنترل مردم نیز ساده تر شده است. این کارشناسان می گویند که می توان بدون اینکه شما بفهمید، دوربین گوشی شما روشن و صدای شما از طریق میکروفن استراق سمع شده و حتی لب تاپ شما در صورت خاموش بودن هم تصاویر شما و محل سکونتان را مخابره کند. آنچه در فیلم "اسنودن" و فیلم مستند "شهروند چهارم" ساخته لارا پویتراس نشان داده شده بود.

آنهایی که فیلم "اسنودن" ساخته الیور استون را دیده اند، لابد به خاطر می آورند که در صحنه ای از این فیلم، ادوارد اسنودن با سیستم اطلاعاتی "X Key Score" آشنا می شود. موتور جستجویی که در یک لحظه می تواند به جای وب سایت ها و وب لاگ ها و صفحات اینترنتی، تمامی ای میل ها و اکانت های شخصی را مورد جستجو قرار داده و آنها را آنالیز و طبقه بندی نماید. مثلا با دادن دو کلمه "حمله" و "بوش"، کل پیام ها و ای میل هایی که در سراسر دنیا این دو کلمه را به کار گرفته اند، ردیف می شود.

در صحنه ای از همین فیلم، خود اسنودن می گوید:

"... همین‌قدر بگویم که هرچه می‌خری، هر تلفنی که می‌زنی، با هرکه دوست می‌شوی، به هر سایتی سر می‌زنی، هر عنوانی که برای نامه‌ات انتخاب می‌کنی و ... همه دست سیستمی است که دسترسی‌اش بی‌حد وحساب است، اما امانت‌داری‌اش خیر ...."

اخیرا خود همین جناب زاکربرگ برگ در مقابل کنگره آمریکا اعتراف کرد که اطلاعات شخصی 87 میلیون کاربر خود را برای انتخاب دیوانه ای به نام ترامپ به ریاست جمهوری آمریکا فروخته است؟ راستی هیچوجه فکر کرده آید هزینه های سرسام آور این شبکه های اجتماعی که چنین خدمات مجانی و گسترده ای را در اختیار کاربران خود قرار می دهند از کجا تامین می شود ؟!

متاسفانه برخی از کاربران شبکه های اجتماعی با این تصور که تصاویر و عکس ها و اطلاعات شخصی شان را فقط خود را دوستانشان می بینند، خصوصی ترین اطلاعات و عکس هایی که حتی به نزدیکترین خویشاوندنشان نشان نمی دهند را در این شبکه ها قرار می دهند، غافل از اینکه تمامی این تصاویر و اطلاعات در شبکه ای در سرویس امنیت ملی آمریکا NSA به نام "اشلون"، تمامی ارتباطات اینترنتی دنیا را همچون مغز یک شبکه عصبی، دریافت و تحلیل کرده و طرح و دستورات لازم را به اجرا در می آورد. "اشلون" مقادیر عظیم تماس‌های تلفنی، پیام‌های ایمیل، دانلودهای اینترنتی، ارتباطات ماهواره‌ای و غیره را جمع‌آوری کرده، سپس اطلاعات مورد نظر را از طریق برنامه‌های اطلاعاتی تصفیه می‌کند. شاید این سوال پیش بیاید که با این تصاویر و اطلاعات چه کاری انجام می شود؟

کارشناسان سایبرنتیک، مفهوم دقیق تر اینترنت و شباهت آن با شبکه عصبی بدن را اینگونه توضیح می دهند :

"...وقتی شما یک ایمیل ارسال می‌کنید تا در اتاق کناری به دست همکارتان برسد، همانند سلولی که پیام عصبی را صادر می‌کند، پیام به مغز می‌رود و بازمی‌گردد تا به سلول کناری برسد ، پیام های اینترنتی نیز پیش از رسیدن به نقطه موردنظر شما ، ابتدا به مرکز NSA رفته و پردازش می شود...یا وقتی از "فینگر پرینت"‌ لپ‌تاپ برای اولین بار استفاده می‌کنید، اثر انگشت شما در همان مرکز ثبت می‌شود و برای شما پرونده‌ای تشکیل می‌دهند و یا برای اولین‌بار که به وب‌کم خیره می‌شوید مردمک چشم شما را اسکن می‌کنند و این اطلاعات به پرونده شما ضمیمه می‌شود!"

NSA در واقع "برین‌لند"(Brain Land) یا همان مغز متفکر است و ما همان سلول‌های متصل به مغزی هستیم که هر حرکت ما را تحت کنترل قرار می دهد. براساس مدارک افشاء شده،NSA به طور روزانه سه میلیارد پیام را در مرکز کامپیوتری خود پردازش می‌کند. مدیر این آژانس، به هنگام یکی از معدود مصاحبه‌هایش با مطبوعات، اعلام کرد که باید هر سه ساعت، اطلاعاتی معادل کل کتابخانه کنگره آمریکا را اداره نماید ".

از این طریق برای همه افراد پرونده ایی همراه عکس و تصاویر خودشان و آشنایانشان در NSA ساخته می شود که ریزترین و جزیی ترین اطلاعات شخصی آنها را دربر دارد ؛ از قبیل علائق و سلائق و کتاب هایی که خوانده اند، مکان هایی که رفته اند (همراه با تصاویری که خودشان ارائه داده اند!) رازهای پنهانشان و هزاران هزار ناگفته و ناشنیده هایی که افشای آنها ممکن است چندان مورد علاقه شان نباشد.

دانشجویانی که بعضا در انگلیس بودند و در سال 1388 به ایران اعزام شدند تا در جریان اتفاقات پس از انتخابات ریاست جمهوری حضور داشته باشند، حتما به خاطر دارند که چگونه به مراکز پلیس در انگلیس و سایر کشورهای اروپایی فراخوانده شدند و پرونده ای در مقابلشان قرار گرفت که همان رازها و تصاویر مگویشان در آن بود، تصاویر و رازهایی که خودشان ساده لوحانه در شبکه های اینترنتی و اجتماعی لو داده بودند و همین اهرم فشاری شد برای انجام ناگزیر ماموریتی که برایشان در نظر گرفته شده بود!

در قسمتی از فیلم "اسنودن" قرار می شود سازمان CIA یک بازرگان پاکستانی را برای اخاذی تحت فشار قرار دهد. آنها از طریق ای میل های این بازرگان، همه روابط شخصی وی را بیرون کشیده و متوجه می شوند دختر این بازرگان، دوست پسری دارد که مادرش به صورت غیرقانونی در آمریکا ساکن است و از همین طریق،اهرم فشار یاد شده شکل می گیرد. کارشناس اطلاعاتی پایگاه CIA در فیلم می گوید که از طریق ای میل های شخصی یک نفر و گسترش هرمی ارتباطاتش، گاهی تا 5/2 میلیون نفر، زیر نظر اطلاعاتی گرفته می شود! در صحنه ای دیگر شاهد هستیم که حتی از طریق "وب کم" لپ تاپ خاموش دختر همان بازرگان، اتاق شخصی و رفتارش را زیر نظر گرفته اند. از همین رو، خود اسنودن همواره مقابل دوربین لپ تاپ خود و یا نامزدش، برچسبی می زند تا نتوانند از طریق آن حتی وقتی دستگاه خاموش است، تصاویرشان را ضبط کنند.

همین هفته پیش بود که وزارت امور خارجه آمریکا اعلام کرد برای دریافت ویزا، تمامی ارتباطات ای میلی و اینترنتی ایرانیان چک می شود. پس این ماجرا خصوصا برای آنهایی که در خارج کشور هستند یا قصد مسافرت به اروپا و آمریکا را دارند، شکل جدی تر هم پیدا می کند.

برخی یافته ها از اسناد "اسنودن" و همچنین برخی اسناد افشاء شده MI6، حاکی از آن است که یکی از واحدهای سازمان اطلاعات انگلیس با حروف اختصاری "GCHQ" موسوم به "ستاد ارتباطات دولت انگلیس" توسط برنامه ای تحت عنوان "هانی پات" و با به کارگیرى تکنیک هاى مهندسى اجتماعى و با ساخت حساب هاى جعلى در شبکه هاى اجتماعى و از طریق یک سایت کوتاه سازى آدرس اینترنتى، سعى در جذب و خط دهی و انجام عملیات جاسوسى و جمع آوری اطلاعات از کاربران این شبکه ها داشته است که این کار در جریان فتنه 88 به خوبی انجام شد و برخی کاربران اینترنت را به دام انداخت و امروز نیز در شبکه های اجتماعی موجود در جریان بوده و بسیاری از افراد ناآگاه را به دام انداخته و از طریق آنها، شبهات، اطلاعات جعلی، اخبار دروغین و شایعات مخرب را در فضای وب، پمپاژ می کنند.

چند سال پیش یک روزنامه یهودی فرانسوی به نام " لومگزین دیسراییل " پرونده ای برای فیس بوک منتشر کرد شامل اطلاعاتی در خصوص راههای جاسوسی براساس متدهای مخابرات اسراییل و آمریکا از طریق افرادی عادی بود که خطرات این ماموریت را نمی دانستند. این روزنامه نوشت:

"این گونه افراد فکر می کنند فقط وقت خود را در برابر صفحات چت تلف می کنند و چیز مهمی نیست بلکه حتی این موضوع را به فکاهی نیز می گیرند."

در همان پرونده براساس اسناد معتبر ذکر شد که :

"... حکومت اسراییل از طریق فیس بوک به میزان زیادی از اطلاعات درباره استفاده کنندگان این سایت در جهان عرب و اسلام دسترسی پیدا می کند، آنگاه برای تخمین و ارزیابی وضعیت جوانان کشورهای عربی و اسلامی، آن را در اختیار اساتید روانشناسی وابسته به دستگاههای استخباراتی قرار می دهد."

"جرالد نیرو"،استاد علم روانشناسی در دانشگاه پرووانس فرانسه و صاحب کتاب "خطرات اینترنت"در باره این شبکه ها می نویسد:

"... این شبکه هایی که افشا شده اند عبارتند از مجموعه ای از شبکه هایی که توسط روانشناسان اسراییلی مدیریت می شوند و هدف آنان نیز درجه بندی و بکارگیری جوانان مقیم کشورهای جهان سوم خصوصا آنهایی است که در محدوده نزاع عربی- اسراییلی حضور دارند و یا مقیم کشورهای آمریکای جنوبی هستند..."

یعنی به زبان ساده از طریق آنالیز همین ای میل ها و اطلاعاتی که ما در شبکه های اینترنتی عرضه می کنیم، برای آینده ما و کشور و سرزمین ما برنامه ریزی می کنند که چگونه ما و ملتمان را تحت فشار قرار دهند؟ چه راهی برای فلج کردن ما موثرتر است؟ چگونه می توانند این ملت را به زانو درآورده و از گرده اش بارکشی کنند؟ چگونه امثال آل سعود و داعش و اسراییل را بر جان و مال ما حاکم کنند؟ پس مراقب باشیم و حساسیت بیشتری برای به میدان آوردن خصوصی ترین اطلاعات شخصی مان به خرج دهیم.

بازنشر از وبلاگ سعید مستغاثی


منبع این نوشته : منبع
اطلاعات ,شبکه ,طریق ,شخصی ,آمریکا ,اسنودن ,اطلاعات شخصی ,ترین اطلاعات ,فیلم اسنودن ,شبکه هایی ,فشار قرار

شبکه های اجتماعی باعث اختلالات روانی میشوند

انجمن سلطنتی بهداشت عمومی بریتانیا در یک گزارش نوشت:

"توقع غیرواقعی که شبکه‌های اجتماعی در جوانان ایجاد می‌کند، باعث کم شدن اعتماد به نفس، عدم خودآگاهی و کمال گرایی آنها شده که میتواند به شکل اختلالات روحی و اضطراب بروز کند."

براساس نتیجه تحقیق انجمن سلطنتی بهداشت عمومی بریتانیا، اینستاگرام در مقایسه با دیگر شبکه‌های اجتماعی بدترین تاثیر را بر سلامت روانی جوانان دارد.

براساس همین گزارش برای بسیاری از جوانان دیدن عکس‌هایی از اینکه همسالانشان مدام در حال سفر و خوشگذرانی هستند این احساس را به وجود می‌آورد که آنها تافته جدا بافته ازجامعه بوده و دچار حالت مقایسه و سرخوردگی و ناامیدی می‌شوند.

همچنین سایت های اینترنتی متعددی عکس‌های آماده ای برای انتشار در اینستاگرام می‌فروشند؛ عکس‌هایی به ظاهر جذاب و خیره کننده که با آن می‌توانید زندگی قلابی و دلفریبی در صفحه اینستاگرام خودتان بسازید، اما این همه حقیقت ماجرا نیست.براساس همین عکس ها و تصاویر قلابی است که وقتی در شبکه‌های اجتماعی می‌گردید با تعداد بیشمار افرادی رو به رو می‌شوید که به نظر می‌رسد زندگی بی عیب و نقصی دارند. هر روز عکس‌هایی از مسافرت‌های عجیب و غریب، بخشی از بدن‌های ورزیده و جذاب و تصاویر باورنکردنی از خانه‌هایی با دکوراسیون بسیار زیبا منتشر می‌کنند. به طوری که ما با تعجب می‌گوییم چطور همه می‌توانند اینگونه زندگی کنند؟!

خیلی ها از دیدن این عکس‌ها افسرده می‌شوند. سال گذشته یک تحقیق انجمن سلطنتی سلامت عمومی در بریتانیا نشان داد که شبکه‌های اجتماعی در افزایش آمار افراد مبتلا به اضطراب، نگرانی و افسردگی و بیخوابی نقش دارند.این تحقیق همچنین نتیجه تکان دهنده ای را نشان داد که از هر ده دختر جوان، ۹ نفر آنها تحت تاثیر شبکه‌های اجتماعی دچار افسردگی می شوند.

به تازگی یک وب سایت اینترنتی به نام "زندگی قلابی" (Life Faker) مجموعه عکس‌های آماده ای به افراد می‌فروشد تا آنها بتوانند در شبکه‌های اجتماعی مانند اینستاگرام این عکس‌ها را به جای زندگی واقعی خود منتشر کنند و خود را در واقع به عنوان شخص دیگری جا بزنند، یک راه حقه بازی دیگر در دنیای شبکه های اجتماعی.

سایت لایف فیکر "زندگی قلابی" ابتدا این پرسش را مطرح می‌کند:

"آیا تا کنون فشار شبکه‌های اجتماعی را احساس کرده‌اید؟ شما تنها نیستید. ۶۲ درصد افراد احساس میکنند که در زندگی شان در معرض مقایسه نابرابری با دیگران است."

جورج بتانی، موسس این سایت به شبکه سه بی‌بی‌سی می‌گوید:

"هدف از این سایت ثابت کردن این موضوع است که شبکه‌های اجتماعی تا چه حد می‌تواند بر سلامت روانی و اعتماد به نفس ما صدمه بزند."

اینک این شبکه های اجتماعی به گونه ای افسارگسیخته زندگی برخی از اقشار جامعه ما را تحت تاثیر خود قرار داده تا به جای دنیای واقعی در اوهام و تخیلات سیر کرده و برای خود زندگی قلابی بسازند. این از دیگر رهاوردهای شوم سبک زندگی غربی که وقتی به این سوی مرزها می رسد، آسیب ها و لطماتش صدچندان می شود، خصوصا وقتی قرار باشد به عنوان بخش اصلی جبهه تهاجم دشمن به فرهنگ اسلامی ایرانی این سرزمین عمل نماید.

بازنشر از وبلاگ سعید مستغاثی


منبع این نوشته : منبع
اجتماعی ,زندگی ,شبکه‌های ,سایت ,قلابی ,اینستاگرام ,شبکه‌های اجتماعی ,زندگی قلابی ,انجمن سلطنتی ,ع‌های آماده ,براساس همین ,تحقیق انجمن سلطنتی

چگونه رژیم ایران را تغییر دهیم؟

بنیامین نتانیاهو نخست وزیر فعلی اسراییل در سال 2002 (زمانی که نخست وزیر این رژیم نبود) و در سالگرد حادثه 11 سپتامبر در سخنانی در مذاکرات فرمانداری کارولینای جنوبی در کمیته اصلاح دولتی آمریکا گفت:

"... سوال این نیست که رژیم ایران تغییر کند یا نه؟ سوال این است که چه کار کنیم که تغییر کند؟ ایران چیزی دارد که عراق ندارد. ایران مثلا 250 هزار دیش ماهواره ای دارد، اینترنت دارد. وقتی نخست وزیر بودم، یک بار به روسای سازمان CIA گفتم اگر می خواهید در ایران تغییر رژیم انجام بدهید لازم نیست جاسوس بازی کنید. فقط کافیست فرستنده های خیلی بزرگ و قوی را بگیرید و سریال های شبکه فاکس ماند "ساختمان مل رز"، "بورلی هیلز" و از این چیزها (که افراد زیباروی جوان را در وضعیت‌های متنوعی از برهنگی نشان می‌دهند که زندگی‌های فریبنده و مادی‌گرایانه دارند و رابطه‌های بی قید جنسی برقرار می‌کنند) برای مردم تهران و ایران پخش کنید. همین ها باعث اختلال می شود. مردم نگاه می کنند، جوان ها نگاه می کنند و آنها هم می خواهند همان لباس های قشنگ و همان خانه ها و استخرها را داشته باشند. و اینها ظرفیت های موجود داخلی برای ایجاد مخالفت در ایران هستند. کشوری که برخلاف رفتارهایش، بازترین جامعه را در آن منطقه دارد. بسیار بازتر از عراق است. عراقی که احتمالا بسته ترین جامعه را دارد. بنابراین در عراق ظرفیتی برای انجام چنین فعالیت هایی نیست. بنابراین مسئله این است که باید انتخاب کنید. در عراق هم می توانید سریال ساختمان مل رز را پخش کنید ولی خیلی طول می کشد ..."

آمریکا حدود 6 ماه پس از این رهنمود نتانیاهو به عراق حمله نظامی کرد و از همان زمان طرح تاسیس شبکه های فیلم و سریال و شو و موسیقی را برای پوشش ایران در دستور کار خود قرار داد که امثال MBC فارسی، "فارسی وان" ، GEM ، "من و تو" و شبکه های مختلف ترکی زبان از آن جمله بودند. قابل ذکر اینکه شبکه هایی همچون "فارسی وان" از جمله حلقات فاکس هستند که نتانیاهو سریال های آن را موجب فریب خانواده های ایرانی دانسته بود!!

بازنشر از وبلاگ سعید مستغاثی


منبع این نوشته : منبع
عراق ,سریال ,شبکه ,تغییر ,رژیم ,نخست ,نخست وزیر ,ایران تغییر ,رژیم ایران

امامی که استادش را تربیت کرد

حدیثی درباره کودکی حضرت هادی(ع) است که وقتی معتصم در سال دویست و هجده هجری، حضرت جواد(ع) را دو سال قبل از شهادت ایشان از مدینه به بغداد آورد، حضرت هادی(ع) که در آن وقت شش ساله بود، به همراه خانواده‌اش در مدینه ماند، پس از آنکه حضرت جواد(ع) به بغداد آورده شد، معتصم از خانواده حضرت پرس‌وجو کرد و وقتی شنید پسر بزرگ  حضرت جواد، علی‌ بن محمد(ع) شش سال دارد، گفت: این خطرناک است، ما باید به فکرش باشیم.

معتصم شخصی را که از نزدیکان خود بود، مأمور کرد که از بغداد به مدینه برود و در آنجا کسی را که دشمن اهل بیت(ع) است پیدا کند و این بچه را به دست آن شخص بسپرد تا او به عنوان معلم، این بچه را دشمن خاندان خود و متناسب با دستگاه خلافت بار بیاورد.

این شخص از بغداد به مدینه آمد و یکی از علمای مدینه را به نام الجُنَیدی که جزو مخالف‌ترین و دشمن‌ترین مردم با اهل بیت(ع) بود،-در مدینه از این قبیل علما آن وقت بودند- برای این کار پیدا کرد و به او گفت: من مأموریت دارم که تو را مربی و مؤدب این بچه کنم، تا نگذاری هیچ کس با او رفت‌و‌آمد کند و او را آن طور که ما می‌خواهیم تربیت کن، اسم این شخص الجنیدی در تاریخ ثبت است، حضرت هادی(ع) هم همان طور که گفتم، در آن موقع شش سال داشت و امر، امر حکومت بود؛ چه کسی می‌توانست در مقابل آن مقاومت کند؟

بعد از چند وقت یکی از وابستگان دستگاه خلافت، الجنیدی را دید و از بچه‌ای که به دستش سپرده بودند، سؤال کرد، الجنیدی گفت: بچه؟ این بچه است؟ من یک مسأله از ادب برای او بیان می‌کنم، او باب‌هایی از ادب را برای من بیان می‌کند که من استفاده می‌کنم! اینها کجا درس خوانده‌اند؟ گاهی به او، وقتی می‌خواهد وارد حجره شود، می‌گویم یک سوره از قرآن بخوان، بعد وارد شو- می‌خواسته اذیت کند- می‌پرسد: چه سوره‌ای بخوانم؟ من به او گفتم: سوره بزرگی، مثلاً سوره آل‌عمران را بخوان، او خوانده و جاهای مشکلش را هم برای من معنا کرده است، اینها عالمند! حافظ قرآن و عالم به تأویل و تفسیر قرآنند، ارتباط این کودک ـ که علی‌الظاهر کودک است، اما ولی الله است، «و آتیناه الحکم صبیّا»ـ  با این استاد مدتی ادامه پیدا کرد -و استاد یکی از شیعیان مخلص اهل بیت شد.

شد غلامی که آب جو آرد/آب جوی آمد و غلام بِبُرد

انسان 250 ساله صفحۀ 324


منبع این نوشته : منبع
حضرت ,مدینه ,است، ,بغداد ,الجنیدی ,سوره ,حضرت هادی ,حضرت جواد

من به جای ویار تکلم!

در چنین فضایی که خاله زنک ها فضای بلاگستان را قبضه کرده اند دیگر جای خدایان المپ نشینی چون من نیست من در همین جا رسما از طرف علی قدیری، مدیرِ بیان ابراز پشیمانی و احساس شرم میکنم که شعار بیان را رسانه متخصصان و اهل قلم قرار داده ام و قول خواهم داد از این به بعد هر کس که روزانه نویسی کند و بخواهد که خدایی نکرده وبلاگی شخصی داشته باشد به صلیب کشیده، با اسید صورتش را نوازش و لایه برداریِ رایگانی از پوست چهره اش انجام خواهم داد.

وبلاگ نویسی مُرد، امید حسینی که دائما آه میکشید و وبلاگ بزرگ آهستان را داشت دیگر رفت، من هم میروم در سوراخ و سمبه های تلگرام تا از دست شما جزّ جیگر زده های *** کف نکرده رها شوم. هر چند نمیدانم که چگونه دل بکنم  از جایی که در آن *** من کف کرده. :|


چالش دوم رادیو بلاگی ها به نام من به جای تو
به دعوت بزرگمرد بیان مرد مفرد
با بدل کاری از کمدین معروف و مردمی ویار تکلم
نکته: ویار تکلم دوست ماست و حرف حق هم میزنه ولی یکم تند میره و ادبیاتش خشنه.

دعوت میکنم از خانم صالحه+ و نئو تدِ داغان برای شرکت در این چالش جالبناک...

منبع این نوشته : منبع
تکلم ,ویار تکلم

روزانه نویسی (2)

سه روز تمام طول کشید تا وقت کنم جنازه ی خشک شده ی گوشی ام را بردارم و تصمیم به فلش کردنش بگیرم، بعد از کلی گشت و مطالعه درباره فلش در اینترنت و دانلود فایل tar مدل گوشی و بعد هم با آن سرعت دانلود 50 کیلوبایتِ خسیسانه وبسایت پولکی که آن قدر طول کشید که  با خود گفتم فایل tar تبدیل به فایل khoshk شد!

حالا برنامه یهودی اسرائیلی صهیونی آمریکایی کودک کش فلان فلان شده erorr میده. باز دو ساعت دنبال حل این ارور میگردم و هیچی دستمو نمیگیره و هر کی یک تزی میده ولی هچی کار ساز نیست، برنامه را به طرز توهین آمیز و حقیرانه ای با task manager میبندم.

نمیدانم چه شد راهم خورد به دانلود منیجر و دیدم دو تا فایل موزیک ویدیو حمید صفت و امیر عباس گلاب میبینم که توسط برادر آمورالیست و متمایل به لیبرالیسم دانلود شده و یکی شان 9 درصد فقط دانلود شده، این عدد ننگین ماسونی را از برنامه ای که آیکونش زمین سبز پاک میکنم و موزیک ویدیو را محض کنجکاوی باز میکنم.

جدیدا ها دارم به آفت فرم گرایی و مستی مجازی با هنر هفتم دچار میشوم، خلاصه موزیک ویدیو حال ما را عوض میکند و من فقط فرم میبینم و به محتوا توجهی نمیکنم جز این که عینک حمید صفت عینکِ گرد یهودی است و کیف زمانش ایده ای از فیلم predestination .

کوتاه سخن که امروز با پیامی از طرف استاد حالمان حسابی در قوطی کنسرو رفت و بعد هم حالمان چون مفسد فاسد شد قوطی باد کرد و...

اشکال ندارد، متهم درجه یک آقای میم.حِ.فِ.نون هیچ اشکالی ندارد، چند سال بعد دیگر آدم هایی مثل خودم نیستند که در به در دنبال استاد خوب باشند و استادان برایش ناز کنند و مثلا به مسائل مهم تر بپردازند. همان یک ساعتی که با تو صحبت کردم برایم کافیست و اسلوب مطالعاتی ام را چیدی.

اصلا شاید چند سال دیگر با روش های کاری امثال شما آدم هایی مثل من نسل شان منقرض شود و چه پنهان که کتاب های شما هم توسط آنارشیست های ناسیونالیست فرمالیست که افکارشان به شدت دگماتیستی است و دیالیکتیک سقراطی را بر نمی تابند آتش زده شود...

بیخیال شما هم فهمیدید من راشتیسم و اومانیسم بلدم یا بازم بگم؟ :) عذر میخوام قرار بود مثلا روزانه نویسی راحت تر از پست های دیگه بشه این که یخدی پیچیده اش میکنم برای اینه که فقط عباد المخلصین سر از کار این درون گرایی که هم میخواهد روزانه نویسی کند و هم نمیخواهد در بیاورند.

امکانات که فنا میروند مغز من مشغول حکمت سازی میشود و میگوید لابد اگر گوشی فوت شده برای آن است که کائنات میخواهند که من به سمت و سوی سنت حرکت کنم و به کل منکر مدرنیسم و نمودهایش شوم. 

اگر این مصرف گرایی و مادی گرایی و اخلاق پراگماتیستی از مدرنیته حذف میشد فکر میکنم فوایدی هم میتونست داشته باشد، بیا استاد جان این هم تقصیر توست که به دنبال التقاط اسلام و مدرنیته هستم.

معلوم نیست پس فرداها چه فرقه هایی برای خودم تاسیس کنم و چه آدم ها را به گودال جهندم بیافکنم.

پی نوشت: نگارنده به طرز وحشی محورانه ای نشانه گرایی دارد، به آن عکس هدر توجه کنید، شاید الان یک درخت باشد، روزی خواهد آمد که از بذر های این درخت جنگل ها ساخته شوند که جنس شان از فولاد باشد و آتش را به بندگی بکشانند


منبع این نوشته : منبع
گرایی ,دانلود ,میکنم ,فایل ,هایی ,نویسی ,روزانه نویسی ,موزیک ویدیو

معرفی و نقد کوتاه فیلم تنگه ابو قریب

از آن دست آدم هایی نیستم که پولم را پای فیلم بدهم و وقتم را صرف علافی در پشت صف های منتهی به سینما کنم، اما در این میان فیلم هایی ساخته میشوند چون معجزات پیامبر گونه بدیع، چشم گیر و محو کننده. 

فیلم سینمای تنگه ابوقریب ساخته بهرام توکلی یکی از این فیلم هاست که در این قحطی عقیدۀ و آرمان و در میان این همه فیلم های عامه پسند و تجاری رخ می نماید و سعی در قبضه کردن این فضا دارد. 

فیلم به وقت شام حاتمی کیا سر و صدای بسیار کرد ولی این فیلم را میتوان به جرئت چندین برابر بهتر و قوی تر از فیلم به وقت شام در نظر گرفت. خیلی وقت بود که دیگر فیلمی مرا محسور نکرده بود و نتوانسته بود که اشکانم را جاری کند و این فیلم چیزی بود که انگاری اصلا برای همین خلق شده بود که موثر باشد. 

با همان قلیل اطلاعات سینمایی ام درباره فرم میگویم که این فیلم فوق العاده در ساختار زیبا بود. گریمش، فیلم برداری اش، صحنه پردازی اش، موسیقی اش و جلوه های سینمایی اش عالی بودند.

سبک فیلم برداری بیش از پیش مرا یاد فیلم اسکار گرفتۀ Birdman ساختۀ اینیاریتو می انداخت، فیلم برداری ای که با حداقل کات کردن گرفته شده بود. فیلم birdman طوری است که انگار تمام فیلم را در یک برداشت گرفته شده، فیلم برداری تنگه ابو قریب به آن شدت ممتد نبود ولی رگه هایی عالی از این سبک فیلم برداری را داشت، فکر کنید کاراکتری دوان دوان به سمت چپ میدود و وقتی به نقطه ای میرسد کاراکتر بعدی حرکت میکند و دوربین عقب می آید. 

میدانم که شاید عمیقا متوجه نمیشوید چه حالتی است، این کلمات لعنتی قدرت توصیف این فیلم برداری فوق العاده را ندارند باید خودتان فیلم را تماشا کنید و روی فیلم برداری و کات ها دقیق شوید تا بفهمید که چه میگویم.

صحنه پردازی های فیلم هم توان این را داشت که با اثری مثل saving private Ryan رقابت کند، صحنه هایی دلخراش که با گریمی عالی عجین شده بودند. مثل صحنه های افراد شیمیایی شده و تاول هایی که خیلی خیلی طبیعی به نظر می آمدند، یا آن دیگر صحنه که یکی از رزمندگان تیر میخورد و از گلویش مثل گوسفندی قربانی شده خون فواره میزند و روی زمین میکشندش.

اما در بین این همه تکنیک های هنریِ زیبا نقاط ضعفی نیز در انتخاب بازیگر و در فیلم نامه به چشم می آمد، مثلا انتخاب مهدی قربانی برای نقش علی که با بازی سرد و بی روحش مخاطب را آزار میداد و یا انتخاب مهدی پاکدل برای نقش فرماندهی گردانِ عمار و تُن صدا و لهجه تهرانی اش برای لحظاتی مرا از خط تعلیق فیلم بیرون می انداخت و به یادم می آورد که دارم فقط یک فیلم تماشا میکنم! 

دیالوگ های طنز این فیلم زیبا بودند و خنده دار، ولی واقعا درک نمیکنم در آن بینا بین درگیری و حرکت تانک ها و بمباران هوایی چطور میتواند یک رزمنده این قدر حس شوخ طبعی اش را حفظ کند که مثلا وقتی رزمنده ای از او میپرسد آب داری؟ بگوید نه فقط نوشابه دارم! حال این دیالوگ ها و حرف ها برای کاهش جدیت بوده یا که افزایش عامه پسندی، باید از خود فیلمنامه نویس پرسید.

خلاصه در کل این فیلمی است که بسیار پیشنهادش میکنم و اطمینان میدهم که در این فیلم حس دلهره و غم و شادی تان را همه را با هم حس خواهید کرد و شاید در بین اشک هایتان لبخند هایی هم بزنید.

نمره من از 10: 8


منبع این نوشته : منبع
فیلم ,برداری ,هایی ,صحنه ,بودند ,عالی ,فیلم برداری ,انتخاب مهدی ,صحنه پردازی

نقد فیلم annihilation 2018 (نابودی)

مقدمه

فیلم annihilation دومین ساختۀ الکس گارلند با بودجۀ 55 میلیون دلاری در ژانر علمی - تخیلی، ترسناک، ماجراجویانه، تریلر و... در 13 فوریه 2018 به روی پرده رفت. این فیلم اقتباسی از یکی از کتاب های سه گانه جف وندرمیر /Jef Vander Meer است که به همین نام annihilation است و برندۀ جوایز متعددی نیز شده.

بسیاری از منتقدینِ خود خوان که این فیلم را دیده بودند حتی از اولی‌ترین مبانی فیلم نیز سر در نیاورده و آن را ضعیف و احمقانه پنداشته بودند. این مشکلی است که حتی در نقدهای خارجی نیز مشهود بود. به نوعی حتی تیترشان هم از درماندگی و عجزشان در فهم خبر میداد و برخی اعتراض میکردند که این فیلم توهینی به مخاطب است و در رساندن مفاهیمش به شدت ضعیف است.

در ادامه با ما همراه باشید تا نقدی موشکفانه را بخوانید که حداقل 30 ساعت وقت صرفش شده!

ادامه مطلب

منبع این نوشته : منبع
فیلم ,annihilation ,فیلم annihilation

نوشتن دومین نقد فیلم

از صبح حسابی مشغول نوشتن دومین نقد فیلمم هستم. از آن جا که دائما در حال صدور حکم ارتداد گذشته ام هستم، اولین نقد فیلمم را صرفا یک گرته برداری و چند بند چرک نویس میدانم که حتی فرم نوشتاری درست و حسابی ای هم ندارد. یک جا بیخودی شوخی میکنم و یک جا خیلی سطحی از اسلام حرف میزنم ولی خب همین یک نقد فیلم کوچک را که نشان چند استاد دادم حسابی استقبال کردند و لذت بردند حتی یکی از بزرگواران گفت آدرس وبلاگت هم بنویس و بده.

رفقایی که مایلید همراه بشید فیلم annihilation رو تماشا کنید تا زمانی که نقدش رو منتشر کنم و روش فکر کنید ببینید چه نکاتی رو میتونید بیرون بکشید تا شاید شما هم یک کمکی به ما کردید و مطالبی ضمیمه شد. (الکی :d چون خودم نمیزارم هیچ نکته ای بمونه و هچی بهتون برسه:)

در آخر هم نقد رو در سایت آی نقد منتشر میکنیم.


منبع این نوشته : منبع
فیلم ,حسابی ,نوشتن دومین

داستان عکسِ "ای آن که مذاکره شعارت استخر فرح در انتظارت"

اگر اخبار رو دنبال کنید و یا لااقل توی توییتر فعالیت داشته باشید خیلی حرف ها و بحث ها سر این پلاکارد سر گرفت. حال ما کاریش نداریم که چی گفتند و چی شنیدند، چیزی که کلی باهاش خندیدیم اینه که دو تا از رفقام ;D تصادفی نشستند پشت سوژۀ عکس و خلاصه بین المللی شدند.

سر همینم بعضیا میخواستند خود وجود این پلاکارد رو بندازند گردن ما :| :/، این آدما خیلی از ما میترسند و برای همین از هر فرصتی برای تهمت و ضربه زدن به تشکیلات ما استفاده میکنند.


منبع این نوشته : منبع

نقد استاد مستغاثی درباره فیلم "تنگه ابو قریب"

"تنگه ابوقریب"

میخکوب کننده اما با روایتی ضعیف


شاید اگر 5 کار قبلی بهرام توکلی مانند "پرسه در بهشت" یا "آسمان زرد کم عمق" و یا "بیگانه" را دیده باشیم ، از اینکه چنین فیلمسازی فیلم "تنگه ابوقریب" را نوشته و کارگردانی کرده، به شگفت بیاییم. فیلم هایی که نه فقط به لحاظ محتوایی با "تنگه ابوقریب"، به کلی متفاوت بودند بلکه از لحاظ فرم و ساختار هم آثار به شدت ضعیفی بودند که حتی بعضا نمی شد عنوان فیلم برآنها نهاد. اما اگر فیلم قبلی توکلی یعنی "من مارادونا هستم" را به خاطر بیاوریم که تا حدودی به لحاظ ساختار، به استانداردهای سینما نزدیک تر بود و برخی خلاقیت ها و ظرائفی در فیلمنامه اش وجود داشت و بعد متوجه شویم که موسسه تولید کننده فیلم "تنگه ابوقریب"، سازمان فرهنگی هنری اوج بوده است، آنگاه کمی از حیرت مان کاسته می شود!

"تنگه ابوقریب" درباره یکی از مقاطع ناگفته و فراموش شده دوران دفاع مقدس است که حکایت نبرد نابرابر رزمندگان گردان عمار از لشکر 27 محمد رسول الله (صلی الله علیه و آله) در شرایطی بسیار نابرابر و با دست خالی در مقابل هجوم گسترده ارتش صدام برای تسخیر خوزستان در اواخر دوران دفاع مقدس (تیرماه 1367) را روایت می کند. تصاویر تکان دهنده و صحنه های مملو از درگیری و مقاومت و خشونت و آوارگی زنان و کودکان و لت و پار شدنشان و سکانس های نفس گیر یک سوم پایانی فیلم که نبرد پراکنده و نامنظم اما پی گیر و پایدار گروهی معدود از همان گردان عمار (در غیاب همه یاران شهیدشان) با خیل تانک های دشمن که به دشت عباس سرازیر می شوند را به تصویر می کشد، تماشاگر را تا آخرین لحظات برروی صندلی اش میخکوب کرده و لحظات متعددی نگران شخصیت هایی مانند خلیل و عزیز و دکتر و برادرش و علی نوجوان می ماند.

اما فیلم "تنگه ابوقریب" با همه کاراکترهای یاد شده و حس تعقیب و پیگیری آنها توسط تماشاگر، قصه و ماجرای قوی و پر و پیمانی در حد و اندازه همان فرم خود و جلوه های ویژه عظیمش ندارد، تماشاگر درگیر شخصیت ها نمی شود و این شخصیت ها نیستند که او را تا پایان می کشند. بسیار مواقع این کاراکترها محو شده، می آیند و می روند و همین آنها را در ذهن مخاطب آنچنان که پتانسیل فیلم را بالا ببرد، نگه نمی دارد. می توان شخصیت های یک فیلم یا قصه و داستان را متعدد و با ظرفیتی برابر نمایش داد ولی یکی از آنها را برجسته تر ساخت تا تماشاگر راحت تر به بقیه هم برسد.

فیلم "تنگه ابوقریب" به دلیل حجم انبوه صحنه های دلخراش و مصیبت بار، تا مرز یک فیلم ضد دفاع نیز پیش می رود اما برخی دیالوگ های شخصیت ها و بعضی صحنه های کلیدی از جمله نمای آخر از علی نوجوان که نسبت به شروع کار، تغییر و تحول فوق العاده ای پیدا کرده، پیشایش گروهی که در نمایی اسلوموشن با چهره هایی مصمم و با اراده درون کادر قرار می گیرند، فیلم را از چنان سمت و سویی نجات می بخشد.

بازنشر از وبلاگ سعید مستغاثی


منبع این نوشته : منبع
فیلم ,تنگه ,ابوقریب ,شخصیت ,تماشاگر ,صحنه ,تنگه ابوقریب ,فیلم تنگه ,گردان عمار ,دوران دفاع ,دفاع مقدس